بديع الزمان فروزانفر
96
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق تو مگر خود مرد صوفى نيستى * هست را از نسيه خيزد نيستى ابن الوقت : صوفى است به اعتبار آن كه فرصت را از دست نمىدهد و آن چه فريضه است در حال و بوقت خود ادا مىكند و عمر را بباطل نمىگذراند و يا به لحاظ آن كه به حكم وارد غيبى است و هر چه مقتضاى آن باشد در عمل مىآورد . ( رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 31 ، احياء العلوم ، چاپ مصر ، ص 112 ، 289 ، نفائس الفنون ، طبع طهران ، ص 170 ) و اينكه امروز آن را بمعنى بىبند و بار و لا ابالى در فكر و عمل به كار مىبرند به كلى دور از منظور صوفيان است . طريق : راه سلوك ، طريقت ، مسلك تصوف درين مورد . صوفيان به اغتنام فرصت و وقت اهميت بسيار مىدادهاند و معتقد بودهاند كه دست و دل درويش بايد پيوسته در كار باشد و مناسب حال خود بوظائف قلبى يا اعمال ظاهرى همواره قيام كند و نفس را به حال خود باز نگذارد چه در آن هنگام نفس بىكار نمىنشيند و از طريق وسوسه خاطر سالك را مشوش و افكار پريشان و بىهوده را بر وى مسلط مىسازد و به كارهاى باطل مىگمارد و بنا بر اين صوفى همواره بكارى كه در خور است اشتغال دارد و در آن چه بود يا خواهد بود انديشه نمىكند و وقت را عزيزترين چيز مىشمارد و بدين مناسبت او را « ابن الوقت و يا ابن وقته » مىگويند و معلوم است كه اگر كسى باميد فردا كار امروز را از دست دهد زندگى و فرصت نقد را از دست داده و به فردا هم نرسيده است و شايد كه هرگز نرسد و اگر تسويف و مماطله بر دل غالب آيد پيوسته عمر بهدر مىرود و آدمى مانند كسى است كه سرمايه را همواره به نسيه مىدهد و چيزى بجاى آن نمىنهد و در نتيجه سرمايهى او در نسيه مستهلك مىگردد و هيچ چيز براى او باقى نمىماند ، مولانا درين ابيات همين مطلب را بيان مىفرمايد كه از